چوب زدن به پسر ناصر الدین شاه از طرف موکلین غیبی یک ولی خدا

چوب زدن به پسر ناصر الدین شاه

 

حاج شیخ حسنعلی اصفهانی می فرمود :در ایام دهه اول محرم به منظور شرکت در مجلس مصیبت سیدالشهدا علیه السلام به منزل عالم عارف مرحوم حاج سید حسین نایب الصدر خاتون آبادی رفته بودم.

مشیرالسّلطنه ، پیشکار ظلّ السّلطان (پسر ناصرالدین شاه قاجار) خدمت آقا بود. عرض کردم که ” جعبه جواهری متعلق به ظل السلطان در اطاق خوابش گم شده است. او اکنون عده ای را زندانی کرده است. و زجر می دهد و می گوید ” اگر نتوانم مال خود را حفظ و پیدا کنم ، چگونه می توانم اموال مردم را حفظ کنم ؟! و اکنون مردم ِ بی گناهی بخاطر این موضوع زیر شکنجه هستند.

 

من به او گفتم ” به ظل السلطان بگویید ، اگر حاضر است دزد را نخواهد ، من مال او را به او نشان خواهم داد”

 

 

ادامه مطلب

شیخ رجبعلی رساننده پیام امام رضا علیه السلام به جوان خواهان ازدواج

در سفر به مشهد هنگامی که شیخ رجبعلی خیاط در صحن حرم مطهر امام رضا علیه السلام بود جوانی را می بیند که در کنار پنجره فولاد به گریه و زاری ، امام رضا علیه السلام را به حق مادرش قسم می دهد و دعا می کند و چیزی می خواهد. شیخ رجبعلی به یکی از همراهان می گوید برو به جوان بگو درست شد برو . آن جوان هم می رود.

 

از شیخ می پرسند : جریان چه بود ؟

ادامه مطلب

دیدن حالت واقعی نماز گزار در نماز

روزی سید رضی قدس سره به نماز برادرش سید مرتضی قدس سره اقتدا نمود ولی در بین نماز قصد فرادا کرده ، نماز را به تنهایی و بدون جماعت خواند . وقتی که به خانه مراجعت کردندسید مرتضی نزد مادر به گلایه و شکایت پرداخت .مادر هم سید رضی را مورد مذمت و عتاب قرار داد.
سید رضی در پاسخ گفت :

ادامه مطلب

داستان حل کردن اعجاز انگیز مشکل سربازی جوانی به وسیله یک ولی خدا

آقای حاج غلامحسین گلستان که مردی متدین و از اخیار کسبه ی بازار است نقل کرد که : من شاگرد خیاط بودم . پدرم فوت کرده بود و متکفّل امور مادرم بودم . بدبختانه نوبت اعلام اسم من برای نظام وظیفه رسید.
ناراحت بودم . روزی رفتم نخودک درب منزل حاج شیخ را زدم . خود آن بزرگوار آمد . عرض کردم : آقا شاگرد خیاطم ، پدرم فوت کرد و من کفیل مادرم هستم بزودی اسمم را برای نظام وظیفه اعلام خواهند کرد ، محبتی بفرمایید.

ادامه مطلب