مدل | ازدواج | اس ام اس | آوای انتظار | آهنگ پیشواز | داستان | بازی | عکس » داستان های اولیا خدا

چوب زدن به پسر ناصر الدین شاه از طرف موکلین غیبی یک ولی خدا
نوشته شده توسط dolt در تاریخ ۱۳۹۵/۱۰/۰۴ | مرتبط با : دسته‌بندی نشده | 27 views

چوب زدن به پسر ناصر الدین شاه

 

حاج شیخ حسنعلی اصفهانی می فرمود :در ایام دهه اول محرم به منظور شرکت در مجلس مصیبت سیدالشهدا علیه السلام به منزل عالم عارف مرحوم حاج سید حسین نایب الصدر خاتون آبادی رفته بودم.

مشیرالسّلطنه ، پیشکار ظلّ السّلطان (پسر ناصرالدین شاه قاجار) خدمت آقا بود. عرض کردم که ” جعبه جواهری متعلق به ظل السلطان در اطاق خوابش گم شده است. او اکنون عده ای را زندانی کرده است. و زجر می دهد و می گوید ” اگر نتوانم مال خود را حفظ و پیدا کنم ، چگونه می توانم اموال مردم را حفظ کنم ؟! و اکنون مردم ِ بی گناهی بخاطر این موضوع زیر شکنجه هستند.

 

من به او گفتم ” به ظل السلطان بگویید ، اگر حاضر است دزد را نخواهد ، من مال او را به او نشان خواهم داد”

 

 

ادامه مطلب . . .


داستان فحش دادن به احنف قیس
نوشته شده توسط dolt در تاریخ ۱۳۹۵/۰۹/۲۵ | مرتبط با : دسته‌بندی نشده | 31 views

یکی احنف قیس (رض) را دشنام همی داد و با وی همی رفت ، و وی خاموش می بود. چون به نزدیک قبیله ی خویش رسید بایستاد و آن کس را گفت : اگر باقی مانده است این جایگاه بگوی که اگر قوم من بشنوند تو را  برنجانند ۴

 

ادامه مطلب . . .


شیخ رجبعلی رساننده پیام امام رضا علیه السلام به جوان خواهان ازدواج
نوشته شده توسط dolt در تاریخ ۱۳۹۵/۰۹/۲۵ | مرتبط با : دسته‌بندی نشده | 37 views

در سفر به مشهد هنگامی که شیخ رجبعلی خیاط در صحن حرم مطهر امام رضا علیه السلام بود جوانی را می بیند که در کنار پنجره فولاد به گریه و زاری ، امام رضا علیه السلام را به حق مادرش قسم می دهد و دعا می کند و چیزی می خواهد. شیخ رجبعلی به یکی از همراهان می گوید برو به جوان بگو درست شد برو . آن جوان هم می رود.

 

از شیخ می پرسند : جریان چه بود ؟

ادامه مطلب . . .


دیدن حالت واقعی نماز گزار در نماز
نوشته شده توسط dolt در تاریخ ۱۳۹۵/۰۹/۲۵ | مرتبط با : دسته‌بندی نشده | 35 views

روزی سید رضی قدس سره به نماز برادرش سید مرتضی قدس سره اقتدا نمود ولی در بین نماز قصد فرادا کرده ، نماز را به تنهایی و بدون جماعت خواند . وقتی که به خانه مراجعت کردندسید مرتضی نزد مادر به گلایه و شکایت پرداخت .مادر هم سید رضی را مورد مذمت و عتاب قرار داد.
سید رضی در پاسخ گفت :

ادامه مطلب . . .


داستان حل کردن اعجاز انگیز مشکل سربازی جوانی به وسیله یک ولی خدا
نوشته شده توسط dolt در تاریخ ۱۳۹۵/۰۹/۲۵ | مرتبط با : دسته‌بندی نشده | 36 views

آقای حاج غلامحسین گلستان که مردی متدین و از اخیار کسبه ی بازار است نقل کرد که : من شاگرد خیاط بودم . پدرم فوت کرده بود و متکفّل امور مادرم بودم . بدبختانه نوبت اعلام اسم من برای نظام وظیفه رسید.
ناراحت بودم . روزی رفتم نخودک درب منزل حاج شیخ را زدم . خود آن بزرگوار آمد . عرض کردم : آقا شاگرد خیاطم ، پدرم فوت کرد و من کفیل مادرم هستم بزودی اسمم را برای نظام وظیفه اعلام خواهند کرد ، محبتی بفرمایید.

ادامه مطلب . . .


copy right © 2010 , theme Editor : www.behprint.COM